|
emotional
|

در راهرو ایستاده ام..
با زنگ ساعت که مانند دیوانه ها نامم را فریاد می زند بیدار می شوم..
بگذار بمانم..
جاییکه باد در گوشم زمزمه خواهد کرد..
جاییکه قطرات باران در هنگام سقوط داستانی می گویند..
در مزرعه ام از گلهای کاغذی..
و ابرهای ابنباتی که لالایی میگویند..
برای چند ساعت در خواب دراز می کشم..
و اسمان ارغوانی بالای سرم را می نگرم..
نگو که دور از دسترسم..
با این شلوغی حکمفرما واقعیت متعلق به توست..
بخوبی میدانم که انسوی پناهگاهم چه دروغ هاییست..
کابوسی که برای فرار از دنیایم ساخته ام..
در مزرعه ام از گلهای کاغذی و ابرهای ابنباتی که لالایی می گویند..محو میشود
برای چند ساعت در خواب دراز می کشم و اسمان ارغوانی بالای سرم را می نگرم..
نمیتوانم در مقابل ترس شبهای ساکت مقاومت کنم..
اه...چه مدت است که برای یک خواب عمیق رویا میبینم..


.
.
دوکسسسسسسسسیا این اپم خهلی غمگینه..
خیلی..
حداقل واسه من خهلی غمگینه..
از انجایی که همه میدونید که فردا باید بریم مدلسسسسسسسسسه
+اینکه بنده اراده ی فوق العاده ای واسه دکی شدن و اینا داریم بسیار کمتر میایم وب..+اینکه تا ساعت ۳ هرروز مدلسه ام ای خداااااااااااااا نمیتونم دیگههههههه
و تقریبا دیگه وب تعطیل
اگرم باپم کسیرو نمیتونم خفر کنم ولی فک نکنین از شششششششرم خلاص میشیدا ..
عید و تابسفون دیجه درخدمتم..

بچه ها وبمو تهنا نذالینا لوسه گلیه میکنه..
دلم برا همتون"".""میشه..
بچه ها اگه فراموشم کنین دعا میکنم تو گوشتون مگس بره..
کچل بشید و اینا..
من همیشه دوسمتون داششششتم
تورو خدا اشکاتونو پاک کنین..
میدونم دلتون برام تنگ میشه..
دوباره میام
وااااااااااای یکی واسه اون اب قند ببره..
عجیجم اخه چلا انقد خودتو اذیت میکنی برمیگردم..
دوکسا عکسمو گذاشته بودم ولی به دلایلی برداشتمش..
سلام نکردم که خدافچی هم نکنم..

جالبه که سالها..
به سرعت از کنار ما میگذرن..
انگار همین دیروز بود که تو تو زندگیم بودی..
تو همیشه میخواستی منو تو ما شیم..
ولی من هنوز خیلی جوون بودم..
ازادانه زندگی میکردم..
اگه الان میتونستی منو ببینی..
میدیدی که من دیگه همون دختر بچه ای نیستم..
که اشکتو دراورد..
تو خودتو برای من میخواستی..
من ندیدم.....!!
تو درون من جان سپردی..
کاش نجاتت میدادم..
اه.....!
ارزو میکنم کاش الان پیشم بودی..
من فک میکردم همه چیو میدونم..
چقدر اشتباه فکر میکردم..
همه ی اینا الان باعثه ضعفم میشه..
اگه فقط الان میتونستی منو ببینی..
میدیدی که من دیگه همون دختر بچه ای نیستم..
که اشکتو دراورد..
میدیدی حالا دیگه معنیه همه ی دوست داشتناتو میفهمم..
اما حیف خیلی دیره..
خیلی دیر..
تو خودتو بخشیدی..
من ندیدم..!
تو درون من جان سپردی..
کاش نجاتت میدادم..
اه.....!
کاشکی الان کنارم بودی..
بعضی وقتا کسی رو ازار میدی که خیلی دوسش داری..!!
و بعضی وقتا کسایی رو که خیلی کمتر دوست دارن برای خودت نگه میداری..!!
و بعضی وقتا هم میبینی و میفهمی که برا برگردوندن اونایی که دوست داشتن خیلی دیر شده..
تو خودت رو به من بخشیدی..
من ندیدم..!
تو درونم جان سپردی..
ای کاش نجاتت میدادم..
اه.....!!
بگو که منو میبخشی.........!


از توی کتاب چشمات قصه ی شادی رو بردن..
من بمیرم واسه قلبت که غمو بهش سپردن..
تو نگات یه دنیا غصه س ولی رو دنیا میخندی..
پشت پا زدن به قلبت ازشون تو دل نکندی..
فصله خاموشی خورشید..
هیچکسی نموندو موندی..
واسه روشن شدن راه ارزوهاتو سوزوندی..
خسته و دلخور شدی از دست زمین و اسمون..
سکوتتو دوس ندارم..
بازم بخون بازم بخون..
اخر تموم شعرات سه تا نقطه چین میذاشتی..
من میدونم که چقدر غم پشت اون نقطه ها داشتی..
حالا قلب سرسپردت شده اواره ی باد..
تشنه ی یه حرف کهنه س..
یه جرقه واسه فریاد..
خم نکن سرت رو هیچوقت..
تو همیشه سربلندی..
حتی تو قحطی نورم دل به سایه نمی بندی..
خسته و دلخور شدی از دست زمین و اسمون..
سکوتتو دوس ندارم..
بازم بخون بازم بخون..

خیلی وقته تو رو میخوام..
دردت افتاده به جونم..
خیلی وقته نمیتونم..
جز چشات چیزی ببینم..
خیلی وقته مثل آتیش..
افتادی به قلب خستم..
خیلی وقته میسوزونیم..
خیلی وقته من شکستم..
عاشق رنگ چشاتم..
دیوونهء ناز حرفات..
اینو تو بدون که قلبم..
جز تو هیچیو نمیخواد..
داشتن تو آرزومه..
بودن تو در کنارم..
تو نباشی من خزونم..
تو که باشی من بهارم..
تو رو میخوام و میدونی..
میخوام باشی تو پناهم..
میخوام باشی توی چشمام..
میخوام باشی تو نگاهم..
خیلی وقته که به یادت..
میخونم شعر و ترانه..
گریه میکنم تو شبهام..
خیلی وقتا بی بهانه..
بیا تو بهانه ام باش..
واسه ی نفس کشیدن..
همه دنیا زیر پامه..
واسه ی به تو رسیدن
ابژیا داداشا این شعر از کیوان ژونه..
اینم وبشه..
قفس غم

چه جوری میتونی به چشمهام مثل درهایی نگاه کنی که تورو به ذاتم هدایت میکنن؟
جایی که بدون وجودت یخ زده ام..
بدون روح..
احساسم جایی سرد به خواب رفته..
تا وقتی که پیداش کنی و برش گردونی..
از درون بیدارم کن..
اسممو صدا بزن و از تاریکی نجاتم بده..
قبل از اینکه از دست برم..
خونمو به جریان درار..
از این چیز پوچی که شدم نجاتم بده..
حالا که میدونی بدون وجودت چیزی نیستم..
نمیتونی همین جوری ولم کنی و بری..
به من نفس بده و منو واقعی کن..
منو به زندگی برگردون..
از درون بیدارم کن..
اسممو صدا بزن و از تاریکی نجاتم بده..
بدون تو و بدون عشقت از درون یخ زده ام..
بین این همه مرده فقط تو زنده ای..
باورم نمیشه که توی همه ی این سال ها ندیدمت..!!
تو جلوی چشمام بودی و حست نکردم..
مثل اینکه هزاران سال خواب بودم..
و الان باید چشمامو باز کنم..!
بدون فکر بدون روح بدون صدا..
نذار اینجا بمیرم..
منو به زندگی برگردون..


تورو هیچ وقت نمیبخشم تو منو ساده شمردی..
دلتو ازم گرفتی به غریبه ها سپردی..
تورو هیچوقت نمیبخشم تو دلیل این شکستی..
باورم نمیشه..
اما تازه فهمیدم کی هستی!!
روز اول سکوتت تو نجیب و ساده بودی..
تو همون نگاه اول دل به چشمام داده بودی..
تورو هیچوقت نمیبخشم ..
چون تو قلبتو فروختی..
چشمای منتظرم رو تا ابد به جاده دوختی..
ساده زندگی میکردم..
یه دفه تو قد کشیدی..
گفتی فریاد نگامو تو ترانه هام شنیدی..
تو دروغ گفتی عزیزم..!!
نمیخواستی که بمونی..
تو سکوتم عشقو دیدی خودتم اینو میدونی..
تو خودت گفتی فراموشم نکن یادت میاد؟؟
حالا تو نیستی و من هنوز نگاتو دوس دارم..!
تورو هیچوقت نمیبخشم ولی تا اخر خط..
یاد تو یادمه و خاطرهاتو دوس دارم..

I'm so tired of being here
از اينجا بودن خسته ام
Suppressed by all my childish fears
به خاطر ترس هاي بچه گانه ام سركوب شدم
And if you have to leave
اگه مجبوري بري
I wish that you would just leave
دلم می خواد هر چه زودتر بري
'Cause your presence still lingers here
چون وجودت هنوز اينجا ست
And it won't leave me alone
و منو تنها نمی ذاره
These wounds won't seem to heal
مثل اینکه این زخم ها نمی خوان خوب بشن
This pain is just too real
اين یه درد واقعيه
There's just too much that time cannot erase
خيلي چيزا وجود داره كه زمان نمي تونه پاكشون كنه
وقتي گريه مي كردي تمام اشكاتو پاك مي كردم
When you'd scream I'd fight away all of your fears
وقتي جيغ مي كشيدي با تمام ترس هات مبارزه مي كردم
I held your hand through all of these years
تمام اين سالها دستتو تو دستم گرفتم
But you still have All of me
ولي تو هنوز صاحب تمام مني
تو عادت داشتي منو شیفته ی نفس طنين اندازت كني
Now I'm bound by the life you left behind
حالا به زندگي گذشتت محدود شدم
Your face it haunts My once pleasant dreams
صورتت به روياهاي من كه زماني خوشايند بودن مياد
Your voice it chased away All the sanity in me
صدات عقل سليممو ازم گرفت
These wounds won't seem to heal
مثل اینکه این زخم ها نمی خوان خوب بشن
This pain is just too real
اين یه درد واقعيه
There's just too much that time cannot erase
خيلي چيزا وجود داره كه زمان نمي تونه پاكشون كنه
خيلي سعي كردم به خودم بگم كه رفتي
But though you're still with me
اگرچه هنوزم با مني
I've been alone all along
در تمام این مدت تنها بوده ام
Evanescence

بگو با من بگو با من سراغاز شب تردید..
کدوم کولی پر کینه منو از فکر تو دزدید؟.
بگو با من.. بگو با من..
منی که ساده نشکستم..
میون رفتن و موندن از اینجا تا تو پل بستم..
بگو با اونکه بیداره تو این دنیای خواب الود..
همون که بین این مردم همیشه بی تو تنها بود..
سکوتت مثل یه خنجر نشسته توی این سینه..
منو کشتن منو کشتن..
چرا هیچ کس نمیبینه؟..
بیا تا با تو جاری شه تو رگهام خون ازادی..
نگو این ساده باور رو به دست خاطره دادی..
بیا ای دور رویایی..
نگو تقصیره تقدیره..
شبو بشکن بیا با من..
که عشق بعد تو میمیره..
برای این تن تشنه حضورت مثل بارونه..
بمون با من..بمون با من..
که دنیا بی تو زندونه..
سکوتت مثل یه خنجر نشسته توی این سینه..
منوکشتن.. منو کشتن..
چرا هیچ کس نمیبینه؟
اونکه افتاده به خاک و بی نفس مونده منم..
سایت افتاده به جونم دور نمیشه از تنم..
دل رسوای منو قلب تو پرپر میکنه..
فک نکن باز دوباره حرفتو باور میکنه..
من تموم لحظه هام پر شده از اه و شکایت..
تو دروغ میگی ..اره تا یه مرز بی نهایت..
کسی که زندگیشو باخته تو هستی..
عشقو با رنگ و ریا ساخته تو هستی..
منم اون زخمیه تنهای زمستون..
اونکه تشنس تشنه ی یه قطره بارون..